وقتی چشمات دیگه اشکی واسه ریختن نداشته باشه
وقتی دیگه قدرت فریاد زدن هم نداشته باشی
وقتی دیگه هر چی دل تنگت خواسته گفته باشی
وقتی دیگه دفتر وقلم هم تنهات گذاشته باشن
وقتی از درون تمام وجودت یخ بزنه
وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ کنی
وقتی احساس میکنی دیگه کسی درکت نمی کنه
وقتی احساس می کنی تنها ترین تنهای دنیا هستی
وقتی باد شمع نیمه سوخته اتاقتو خاموش میکنه
چشاتو ببند و با تمام وجود از خدا بخواه:خداااااااااااااااایااااااااااا به دادم برس
"رفتن دليل نبودن نيست در آسمان
تو پرواز مي كنم عصري غمگين
وغروبي غنگين تر درپيش ،من بيزار از
خود و از كرده خويش .. دل نا مهربانم
را به دوش مي كشم تا آنسوي
مرزهاي انزوا پنهانش كنم ، در اوج
نيزارهاي پشيماني و ابرهاي سياه و
سرگردان كه با من از يك طايفه اند
سلام مي گويم تو باور نكن اما من
عاشقم...!!
رفتن دليل نبودن نيست.. در غروب
آسمان تو شايد در شب خويشتن
چگونه بي تو گم شوم تو را تا فردا تا
سپيده با خود خواهم برد و با ياد تو و با
عشق تو خواهم مرد تو باور نكن اما
من عاشقم!!.. "
همه می گذرند و می گویند :
(( چقدر عجیب عاشق شدی !))
و من بی توجه به گفته ها
پیراهن آرزو به تن می کنم
و پولک شادی به سر می زنم
تا تو بیایی
با طنین فراموشی نبودن ها
ولی کم کم . پولک ها شل شدند و افتادند
و تیک تیک ثانیه های انتظار
به من فهماند
چقدر دیر است !
و دیدم که تو هرگز نمی آیی
نمی خواهم باور کنم که حالا
میان اصوات خاموش اشک
همه می گذرند و می گویند :
(( چقدر ساده فراموش شدی ))
آنگاه كه غرور كسي را له مي كني ، آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران
مي كني ، آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني ، آنگاه كه بنده
اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خورد
شدن غرورش را نشنوي ، آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده ي خدا را ناديده
مي گيري ، مي خواهم بدانم ، دستانت را بسوي كدام آسمان دراز مي
كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني ؟
..::( بشکن)::..
زوركي نخند عزيزم؛مي دونم اومدي بازي
نمي خوام تواين آخرين بازي زندگي ببازي
خودتو راحت كن ؛فكر كن كه جبران گذشته است
از من مي گذره اما به دلت چاره نسازي
اومدي بشكني بشكن از من ساده چي مونده
قبل تو هر كي بود تموم تاروپود سوزنده
توهم ازيكي ديگه سوختي؛مي خواي تلافي باشه
بيا اين تو دل من ؛باقي احساسي كه مونده
دل ما اونقدر پاره است؛موندش مرگ دوباره ست
آسمون سينه ي ما ؛خيلي وقت بي ستاره است
هموني كه كه باقي مونده؛ واسه دل خوشي تو بشكن
تيكه تيكه هاموبردهاند؛آخرينشم تو بكن
نمي خوام بگذره عمري ؛خسته شي واسه فريبم
يغتو نمي گيره هيچ كس آخه من اينجا غريبم
بزن برو عزيزم مثل هر كس كه زد و برد
طفلي اين دل كه هميشه به گناه ديگرون مرد
نفرت تو از غريبه سر يه غريب خراب كن
خنده ي كوتاهم ؛رو بيا گريه كن وعذاب كن
مهمم نيست به چه جرمي؛يا گناهي اين سزاشه
باقي دلم اين همين خاك همينم مي خوام نباشه
عقده اي يه شكسته خالي كن سر دل من
ديگه متروك مونده وسرد خاك پير ساحل من
از نگاهت خوب مي فهمم ؛كه توي فكرت يه فريبه
بازي بسه پاشو بشكن ؛من غريب و تو غريبه


