دوستت دارم چون تك درخت زندگي من در مزرعه قلبم هستي
دوستت دارم چون تك گل بي خار براي من هستي
دوستت دارم چون صدايت بهترين لالايي براي خواب من است ....
دوستت دارم
چون تو اين دنيا با اين بزرگيهاش براي نازنينت قشنگترينیدوستت دارم چون تو ، خود تو با يه كلام عشق مني
« عشق من »![]()

دختره از پسره پرسید: دوستم داری ؟ پسره گفت : نه دختره گفت : اگه بمیرم برام گریه میکنی پسره گفت : نوچ دختره چشاش پر از اشک پسره بغلش کرد و گفت: دوست ندارم عاشقتم اگه بمیری منم میمیرم
فردا مرا چو قصه فراموش می کنی ....

برای کسایی که عاشق هستند
شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟![]()
استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياوراما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد:چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم
استاد گفت: عشق يعني همين![]()


شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟![]()
استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي
شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم
استاد باز گفت:ازدواج هم يعني همين
بی نشون تو رو به حرمت چشات به همه ی مقدسات تو رو به خود خدا
به هق هق شبونه هات قسمت میدم قسمت میدم قسمت میدم
از عشقم نگذری قسمت میدم که از اینجا نری قسمت میدم قسمت میدم
و بعدش من تو چشاش ببینم که با عشق این کار و کرده . . .
اونم وقتی اشکم رو می بینه بغلم کنه . . .
یه روزایی هست که از زور دلتنگی و غصه می شینم و تو آینه با خودم حرف می زنم . . .
هیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس !
نگو مگه من مردم که تو بی کسی . . .
نه تو نمردی . . .
اما تو هم نمی تونی دردی رو از من درمون کنی . . .
من اونی نیستم که خیلی ها می خوان . . .

شد بهار و دل من اسير شهر طوفاني انتظارست
حرف قلب من اين بوده و هست که بيايي بهارست
قوي دل در لحظه اي را شمرده تا تو از شهر غربيت بيايي
نبض آلاله ها را گرفتم تا که شايد بدانم کجايي
شهر لب باغ دل مرز احساس حسرت لحظه اي با تو بودن
با نگاهت سخن گفتن و بعد شعري از جنس دريا سرودن
عکس روياييت را نهادم توي يک قاب عکس طلايي
با کمي لاله رويش نوشتم لعنت عشق بر تو جدايي
مي تپد قلب در شهر غوغا باز در آرزوي رسيدن
باز هم حسرت روي يک شمع حسرت دسته اي پونه چيدن
حسرت سرخ فرداي غربت بي امان لحظه ها را شمردن
آرزو کردني بي سرانجام دل به امواج عشقي سپردن
سال رفت و من و پونه و تو حبس در بندهاي جدايي
يک جهان حسرت مهرباني عالمي آرزوي رهايي
من نگاه تو را اولين بار روي يک شعر نمنک ديدم
قصه سبز زيباييت را از زبان غزل ها شنيدم
باورم نيست آمد بهار و ماه چشم تو بر دل نتابيد
دل به ياد تو يک سال رنجيد چشم در آرزويت نخوابيد
يادگار تو يک عشق پک ست توي گلداني از آرزويم
خوب شد مانده اين يادگاري تا که گه گاه آن را ببويم
چشم تو نقطه عطف دلهاست ديدنت مرهم قلب عاشق
گونه ات سرزمين تبسم خنده هاي تو رنگ شقايق
تا بيايي به روي دل خود عکس يک ياس تنها کشيدم
توي نقاشي چشمهايت انتظاري شکوفا کشيدم
هيچ کس با دل من نيامد تا لب جاده هاي رهايي
منتظر مانده ام روي يک پل تا که شايد از آن سو بيايي
آسمان تا نگاهي به من کرد ديدگانش پر از اشک غم شد
نقره هايش هم از غصه تب کرد يک گل از خنده زهره کم شد
برکه اش که مرا ديد و قلبش مثل يک نرگس منتطر شد
قصه ام را به آلاله گفتم بر لبش حسرتي منتظر شد
هرکسي که برايم دلش سوخت عاشقانه شکست و دعا کرد
سنگ هم قصه ام را شنيد و صادقانه خدا را صدا کرد
باز هم تو در آنجايي و من منتظر مانده ام تا بيايي
درس من و رمز زيبا شکفتن قلب من دفتر آشنايي
گفته بودي اگر قاصدکها از سفرهاي رويا بيايند
گفته بودي اگر شاپرک ها شهريمان را گلستان نمايند
گفته بودي اگر صد شکوفه در ميان گلستان برويد
گفته بودي اگر يک پرستو برگ آلاله اي را ببويد
گفته بودي اگر توي قلبم باغي از ياس خوشبو بکارم
گفته بودي اگر مثل باران روي دلهاي عاشق ببارم
باز مي گردي و در کنارم قصه عشق را مي نگاري
پس چه شد نسترن ها شکفتند بازگرد اي نسيم بهاري
دلم مي خواد يه چيزي رو بدوني
ديگه نه عاشقي نه مهربوني
منم ديگه تصميمم رو گرفتم
اصلا نمي خوام که پيشم بموني
ديشب که داشتم فکرام و مي کردم
ديدم با تو تلف شده جووني
يه جا يه جمله ي قشنگي ديدم
عاشقو بايد از خودت بروني
چه شعرايي من واسه تو نوشتم
تو همه چيز بودي جز آسموني
يادت مياد منتم رو کشيدي ؟
تا که فقط بهت بدم نشوني ؟
يادت مي اد روي درخت نوشتي
تا عمر داري براي من مي خوني ؟
يادت مياد حتي سلام من رو
گفتي به هيچ کس نمي رسوني
حالا بيار عکسامو تا تموم شه
اگر که وقت داري اگه مي توني
نگو خجالت مي کشي مي دونم
تو خيلي وقته ديگه مال اوني
خوش باشي هر جا که مي ري الهي
واست تلافي نکنه زموني

سه غم امد به جانم هر سه يک بار
غريبي و اسيري و غم يار
غريبي و اسيري چاره داره
غم يار و غم يار و غم يار
خدایا دریاب مرااااااااااااااااا چرا تنها موندم تنها موندم ولی اشکالی نداره تنها می مونم و با تنهایی
خودم میسازم من که تنها به دنیا اومدم و تنها از دنیا میرم
ولی قول میدم که دیگه .......
خداحافظ............................








برای تولدت...









يك نفر هست








كه بي بهانه گريه مي كند







تا اشك هاش برسد بر گونه هاي خيس تو









اشك من

خيسي چشمانم









باران مي آيد ؟يانه، بغض فرو نخورده با تلنگر چشمان









هديه اي است تا باور كني يك نفر هست









كه هنوز شب هاش خواب همان ديروز ها را مي بيند









كه گوشه پارك روسريش را راه راه مي پوشيد









تا پيچيده نشود قسمت زندگيش









براي من









و لبخندش با گل هاي روسريش ست مي شود









كه گل و لبخند









و رنگ قرمز گونه هاش همان عروسك چشم آبي ديما ه را به خاطرم بياورد









يك نفر هست









كه بي آسمان چشمان تو









هواي كدام سرزمين را نفس بكشد ؟









و پرنده هایش بال سپيد خود را كجا







به نمايش انديشه ها بگذارند ؟









همه شعر هام









با واژه هاي اسم تو نفس مي كشند









و انديشه









زبان خامي است كه با چشمان تو....


















پخته ميشود









يك نفر هست...
































































