تو را با تیشه اندیشه شعرم تراشیدم
بتی عشق آفرین گشتی ..
تنت را در میان چشم های مهتاب،من شستم
گرفتی روشنی تابنده گشتی
تو را با دست خود در معبد هستی (خدا) کردم
دریغا!...
روزگاری دلت لبریز خواهد شد
و در پایت نخواهی دید فردی را
نمی دانی اگر روزی به تنگ آید دل یکتا پرست من
تو را با تیشه سنگین قهرم افکنم بر خاک
که تا هر کس مرا بیند
بگوید او خدایش را به دست خویش بشکسته
و هر شب می نشیند بر سر بشکسته قهرش
که تا شاید سحر گاهی بنا سازد خدایش را

می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو
میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی
داره!
عشق يه سم شيرينه............بدون نسخه ي اون كسي كه دوستش داري
مصرفش نكن

گفتي من هم.
گفتم وستت دارم
گفتي من هم.
گفتم عاشقت شدم
گفتي من هم.
گفتم مي خواهم با تو باشم
گفتي من هم.
گفتم تا هميشه......
سكوت كردي!!!
خواستم زندگي كنم در را بستند،مي خواستم ستايش كنم گفتند خطر ناك است،مي خواستم عاشق
شوم گفتند گناه است،مي خواستم گريه كنم ،گفتند بهانه است،مي خواستم بخندم گفتند ديوانه
است،به راستي سخن گفتم گفتند بيهوده است پس فرياد كشيدم..........زندگي را نگه داريد مي
خواهم پياده شوم




عشق باروح شقایق زیباست...عشق باحسرت عاشق زیباست... عشق بانبض دقایق
زیباست...عشق بازهر حقایق زیباست... عشق بادرحسرت دیدارتوبودن زیباست و عشق آن
است که همه خواسته هارابرای او آرزوکنی




شاید عکس کسی که دوستش داريم را به دیوار بزنيم اما دلمون هميشه
برای اوني تنگ میشه که نمیتونيم عکسش را به دیوار بزنيم




روزی که به دنیا اومدی داشت بارون می اومد ولی هوا ابری نبود.میدونی
چرا؟اون روز فرشته هاداشتن از اون بالا گریه میکردن.چون یکی از
اونا کم شده بود.
چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو
برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه
تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش
دوست داشتن رو داره
هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني. پس سعي کن به
طرفه کسي سنگ پرتاب نکني چون اولين چيزي که ميشکنه دنياي خودته
هر چند که از سنگ تو را ساخته اند
یک روز تومی شکنی ای دل من
قومی متفکرند در مذهب و دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
می ترسم از آنکه بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آن است و نه این هم می شکنی ای دل من
خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من
ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت
دیوانه باش که غمت دیگران خورند
گویندمردمان غم دیوانه می خورند
دیوانه ام شدیم کسی غم مانخورد.
به سراغ من اگر میایید نرم آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد چینی نازک
تنهایی من
زندگی : اجبار است
مرگ : انتظاراست
عشق : یکبار است
جدایی: دشواراست
یادتو : تکراراست
ومن عاشق این تکرار
مرا تنها مگذار ! بی تو آسمان زیبا نیست و راه رفتن ابرها به مردگانی می ماند که از خوابی دیر بر خواسته اند ، بی تو کتابها بسته می مانند و قلمها نای نوشتن ندارند ، بی تو هیچ جاده ای به طرف افقهای روشن نمی رود و هیچ جنگلی به فکر سبز شدن و بالیدن نمی افتد و هیچ پرنده ای بالهایش را برای پرواز آرایش نمی کند .
مرا تنها مگذار ! نمی خواهم در اتاقی که از بوی خورشید تهی است نفس بکشم ، نمی خواهم در محاصره دیوارها و پرده ها باشم ، نمی خواهم ستاره ها را از یاد ببرم .
بی تو لبخند مفهومی نداره و زندگی یک معمای حل ناشدنی است ، بی تو زمین یک توپ سرگردان است و دلم یک تکه یخ است ، بی تو شعرهای شرقی من بی معنی است و گلهایی که در باغچه ام کاشته ام رنگ و بویی ندارد
مرا تنها مگذار ! من نمی توانم این همه کوه و صخره و آهن را بر شانه های نهیفم تحمل کنم
من طاقت روبرو شدن با امواج بلند دریا و آرامش سپید اقیانوس را ندارم ، بی تو خواب بد مزه و تلخ است و من هزار سال است که پلک نگذاشته ام و هزار سال است که آغوشم را بر روی کسی نگشوده ام و هزار سال است که آواز نخوانده ام ، بی تو پنجره ها خالی از منظره اند و سینه ها خالی از شور و شوق .
مرا تنها مگذار ! من نمی توانم ثانیه های سرد و ساکت را به طرف فردا هل بدهم و روی نزدیکترین درخت ، قلبم را به یادگار حک کنم
هيچ بهانه اي ندارم
گريه گاهي رمز تدبير اشتباهات است
کاش چمدان عشقمان را آنقدر سنگين
نمي بستيم که وسط راه آنرا به زمين بياندازيم
وراه را بدون آن ادامه بدهيم
زندگي بدون عشق اينقدرخاليست که بعضي مواقع حتي زودتر از
سکوت مي شکند
وتو اي کاش مرا مي فهميدي
اماحالا که مي روي قرارمیان ماهيچ ؛ ولي بگو به چه بهانه می روی


ديگر براي اينکه گريه نکنم
هيچ بهانه اي ندارم
گريه گاهي رمز تدبير اشتباهات است
کاش چمدان عشقمان را آنقدر سنگين
نمي بستيم که وسط راه آنرا به زمين بياندازيم
وراه را بدون آن ادامه بدهيم
زندگي بدون عشق اينقدرخاليست که بعضي مواقع حتي زودتر از
سکوت مي شکند
وتو اي کاش مرا مي فهميدي
اماحالا که مي روي قرارمیان ماهيچ ؛ ولي بگو به چه بهانه می روی





























