YYYYYYYYYYYY










![]()
منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون
![]()
![]()
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
![]()
![]()
ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش
![]()
![]()
با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو بستمش
![]()
![]()
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
![]()
![]()
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
![]()
![]()
بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی
![]()
![]()
من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی
![]()
![]()
این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه
![]()
![]()
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
![]()
![]()
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
![]()
![]()
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم
![]()
![]()
من واسه تو خیلی کمم






ای کسانی که مأمور دفن من هستيد
مرا در تابوت سياهی بگذاريدتا همه بدانند سياه بخت بوده ام
دستان مرا باز بگزاريد تا همگان بدانند دست خالی از دنيا رفتم
موهايم را آشفته بگزاريد تا همگان بدانند دست نوازش برسرم کشيده
نشده است
چشمان مرا باز بگزاريد تا همگان بدانند چشم انتظار از دنيارفته ام
بروی قلبم تکه يخی بگذاريد که با اولين طلوع خورشيد آب شود و به
جای مادرم برايم گريه کند
دهانم را باز بگزاريد بدين سان همگان بدانند بزرگتريت فريادم سکوت
بوده است
بر سنگ مزارم بنويسيد
که آشفته دلی بود در اين خلوت خاموش او زاده ی غم بود و ز غم های
جهان گشته فراموش


سلام به دوستان گلم امروز میخوام یه ریزه متفاوت به روز کنم حتما نظر بدین
البته ببخشید لطیفه ها بی مزه وتکراریه
لطیفه
يك روز يك گنجشك با يك موتوري تصادف مي كند و بي هوش مي شود. وقتي به هوش میاد می بینه تو قفسه. مي زند توي سرش و میگه: «بيچاره شدم، موتوريه مرد!»![]()
پدر: «پسرم! هر وقت منو عصباني مي كني، يكي از موهام سفيد مي شود.»
پسر:« حالا فهميدم كه چرا پدر بزرگ همه موهاش سفيده .»![]()
يه بار بچه اي از پدر خسيسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چي ؟ نه هزار ؟ هشت هزارو مي خواي چه کار؟ تو هفت هزار هم زيادته چه برسه به شش هزار! بابام به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم. حالا سه هزارو مي خواي چي کار؟ دوهزار کافيه ؟ بيا اين هزار تومنو بگير.بچه مي شماره مي بينه پانصدتومنه!!!![]()
پسري از سربازي براي پدرش اين طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب !"![]()
به معتادي گفتند با 45 و 46 و 47 و 48 جمله بساز. گفت : چلا پنجه مي کشي؟ چلا شيشه مي شکني؟ چلا هف نمي زني ؟ چلا هشتي ناراحت؟![]()
به پشه میگن چرا زمستونا پیداتون نیست؟!؟؟؟!
میگه:نه اینکه تابستونا خیلی برخوردتون خوبه![]()

من عشق را از انعکاس مهتاب در حوض مادر بزرگ آموختم
من ایثار را از قلب خورشید در آسمان صحرا آموختم
من زندگی را از امواج طوفانی شب دریا آموختم
من محبت را از قطره های باران بر علفزار آموختم
من صداقت را از یک رنگی ابر های سفید آموختم
من وفا را از کبوتران بر شاخه های خشکیده آموختم
من گذشت زمان را از چشم های منتظر آموختم
من عطش را از چکاوک های خانه همسایه آموختم
من ایمین را از کودکان معصوم آموختم
و من آموختم هر چه را که می خواهم فقط از معبود یکتا بخواهم

در تمام طول تاریکی
ماه در مهتابی شعله کشید
ماه ...
دل تنهای شب خود بود...
داشت در بغض طلایی رنگش می ترکید...!

تصوري داشتم ...
خيال ميکردم که در کنار ساحل با خدا قدم مي زنم
در ميان آسمان تصويري از زندگيم جلوه گر شد
در هر قسمت دو جاي پا بر روي شن ها ديدم
يکي متعلق به من و ديگري به خدا
وقتي آخرين صحنه زندگيم نمايان شد
بازگشتم و به جاي پاي روي شن ها نگريستم
ديدم که چندين زمان در طول زندگانيم يک جاي پا بيشتر نيست
همچنين دريافتم که اين در سخت ترين و غمناك ترين لحظات زندگيم اتفاق افتاده است
اين موضوع مرا براستي ميرنجاند پس براي رفع ابهامم از خدا سوال کردم.
خداوندا فرمودي که اگر به تو ايمان بياورم، هيچ گاه مرا تنها نخواهي گذاشت
اما ديدم که در سخت ترين لحظات زندگيم فقط يک جاي پا بيشتر نيست
نميدانم چرا در زماني که بيشترين نياز را به تو داشتم، تنهايم گذاشتي
خدا فرمود: فرزند عزيزم
تو را دوست دارم و هرگز تنهايت نمي گذارم
اگر در مواقع سختي و رنج فقط يک جاي پا مي بيني
در آن لحظات تو را بدوش کشيدم.
THE END![]()
![]()
![]()
بر خاک بخواب نازنين،تختي نيست.
آواره شدن ,حکايت سختي نيست.
از پاکي اشکهاي خود فهميدم .
لبخند هميشه راز خوشبختي نيست.
![]()
![]()
![]()
روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم
تنهایی را دوست دارم چون بی وفا نیست
تنهایی را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام
تنهایی را دوست دارم چون عشق دروغین در آن نیست
تنهایی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست
تنهایی را دوست دارم چون در خلوت و تنهایم در انتظار
خواهم گریست و هیچ کس اشکهایم را نمی بیند
اما امروز که تو را دیدم نوشتم
از تنهای بیزارم چون تنهای یاد آور لحظات تلخ بی تو بودنم است
از تنهای بیزارم زیرا فضای غم گفته سکوتم تو را فریاد میزند
از تنهای بیزارم چون به تو وابسته ام
از تنهای بیزارم چون با تو بودن رو تجربه کردم
از تنهای بیزارم چون خداوند هیچ انسانی رو تنها نیا فریده
از تنهای بیزارم چون خداوند تو رو برایم فرستاد تا تنها نباشم
از تنهای بیزارم زیرا هر وقت تنهای تنهایی گریه کنم دستهای
مهربانت را برای پاک کردن اشک هایم کم می آورم
از تنهای بیزارم چون شیرین ترین لحظاتم با تو جان میگیرد
از تنهای بیزارم چون کویر خشک لبام عطش باران محبت از لبانت را دارد
از تنهای بیزارم چون چون هنوز به قداست شانه هایت ایمان دارم
از تنهای بیزارم چون تمام واژه های شعرم با تو بودن را فریاد میزند
از تنهای بیزارم چون هیچگاه تنهایی را درک نکردم
همیشه و همه جا در همه حال حضورت را در قلبم حس کردم پس بگذار با تو باشم
عاشقانه در آغوش پر مهرت بمیرم
تا همیشه ماندگار باشم
![]()
تنهایم نگذار![]()
![]()
اولین نگاه من به تو
نه از سر مهر بود
و نه در زیر مهتاب
اما روزگار بارها و بارها نگاه ما را در هم آمیخته
تا به تو بیندیشم
و این بار از سر اندیشه و عشق تو را نگریستم
اما هنوز نمی دانم؟
که ابتدا اندیشیدم و سپس عاشق شدم
یا در پی عشق به فکر فرو رفتم![]()
![]()


من این وبلاگ را چراغانی میکنم برای شما بهترین کسم که در خاموشی نمانید
این وبلاگ فقط و فقط برای عشقم که از تمام وجودم دوستش دارم ساخته ام
ای خوبتر از گل
ای پاکتر از قطره شبنم
ای دل به تو محتاج
من جز تو نخواهم زدو عالم
دل در تب سنگین خمار است
ای دوست بهار است



![]()
دوستی یک حادثه است وجدایی یک قانون پس بیا حادثه ساز وقانون شکن باشیم همیشه بیادت میسوزم![]()
![]()
اجازه هست عشق تورو تو کوچه ها داد بزنم ؟
رو پشت بوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟
اجازه هست مردم شهر قصه مارو بدونن
اسم منو عشق تورو توی کتابا بخونن
اجازه هست که قلبمو برات چراغ بونش کنم
پیش نگاه عاشقت چشمامو قربونیش کنم
اجازه می دی تا ابد سر بزارم رو شونه هات
روزی هزارو صد دفعه بگم که می میرم برات
اجازه می دی که بگم حرف عاشقانه هام تویی
دلیل زنده بودنم درد ترانه هام تویی
اجازه دارم به همه بگم که تو مال منی
ستارها اینو میگه که تو اقبال منی
اجازه هست جار بزنم بگم چه قدر دوست دارم
بگم می خواهم بخاطرت سر به بیابون بذارم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()





