به من لطفي بکن آري که بي عشق تو ميميرم *** من اينجا در ميان تار و پود درد زندانم
کدامين دستها يک دم رهايم مي کند امشب *** از اين ويران سراي وحشت ئ غربت نمي دانم
بيا و تازه کن مارا تو با عطر نفسهايت *** بهار اي آخرين عابر دگر پوسيده ايمانم
بهارم باش و سبزم کن بهارم باش و گرمم کن *** که من عمري اسير غربت سرد زمستانم
کلاغهاي سياهي به من خبر دادند *** که باد برده تو را با خودش به مهماني
هنوز پنجره قهر است با من و تو عزيز *** و آسمان که گرفته است بغض طوفاني
شنيده اي که قرار است من بميرم باز *** کنار بستر من لحظه اي نمي ماني؟
دوباره پلک مرا خواب مي برد آرام *** و بعد سهم من از خواب چشم باراني
هنوز راه درازيست تو مي داني *** ولي تو رفته و باز هم نمي داني
مثل گلهاي سحر مثل کبوترهاي عشق *** غرق شادي مي شود با ياد تو روياي من
نو بهار زندگي يک فصل از غمهاي توست *** من غمت را دوست دارم اي گل زيباي من
کاش مي شد زندگي را عشق را مهرباني را *** هديه ميدادم به تو اي عشق بي همتاي من
زبتنم گرچه بسته حرفها در سينه مي جوشد *** همه ذرات جان من تکلم مي کند امشب
دلم درياي طوفاني ولي در خويش مي نالد *** تو را چون ساحلي سنگي تجسم مي کند امشب
من و تو آنچنان دوريم از روياي يکديگر *** که بيچاره دلم گاهي مرا گم ميکند امشب
دراز گيسوانت چون شبي از شانه مي ريزد *** دلم را پيچ و تابش پر تلاطم مي کند امشب
بر اوج برفگير شانه هايت خيره مي مانم *** تنت مارا اسير خان چندم مي کند امشب
غير از تو چه داشتم که او را *** در بغض شکسته ام بجويم
اين گمشده را نمي شناسم *** در آينه هاي رو به رويم
لبخند بزن مرا صدا کن *** تا سر بزنم ز خود به رويم
نقشي است جهان بدون چشمت *** بي رنگ و چو باغ آرزويم
نه چشم کسي به انتظارم *** نه دست نوازشي به سويم
اينجا همه سو شب است و بن بست *** بگشاي دريچه اي به رويم
حتی کسی که می گفت«هیچ وقت مرا تنها نمیگذارد»هم نیست.
حال یقین پیدا کرده ام تمام این سخنان دروغ است.شایعه است و یا بهتر بگویم یک خواب است.تنها ۱ عشق پایدار است.عشقی که اگر عاشق و معشوق آن باشی هیچ وقت شکست نمیخوری.از او دلخور نمیشوی پشیمان نمی شوی و از همه مهمتر تنها نمی مانی و او کسی نیست جز «خدای یگانه».
با غرور بی دلیلت منو آزار نده
به من خسته و بی حوصله هشدار نده
بزار این سکوت سنگین به شکستم نرسه
به خودت بیش از این زحمت اقرار نده
بخدا من خودم رفتنیم؟
واسه دیگران تو شمعی، واسه من خاموش و غمگین
واسه خودی دردی ،واسه یه قبیله تسکین ...؟!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

اگر می خواهید بی ارزشی دنیا رو بدونید
یک بار مثل من بخوابید تو قبر خالی.
واقعا عجیبه...

