سه شنبه شانزدهم بهمن 1386
من و تو
ای خدا این وصل را هجران مکن / سر خوشان عشق را نالان مکن/باغ جان را تازه وسر سبز دار/ قصداین مستان واین بستان مکن/چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن/ خلق رامسكين وسر گردان مكن/بر درختي كاشيان مرغ توست/ شاخ مشكن مرغ را پران مكن/جمع وشمع خويش رابرهم مزن/ دشمنان را كور كن شادان مكن/گر چه دزدان خصم روز روشن اند/ انچه مي خواهد دل ايشان مكن/كعبه اقبال اين حلقه است و بس/ كعبه اوميد را ويران مكن/نيست در عالم زهجران تلخ تر/ هر چه خواهي كن وليكن ان مكن .........حضرت مولانا نوشته شده توسط رضا در 18:38 | | لینک به این مطلب
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386
به اندازه ی غم تو را دوست دارم
من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شب ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم : تو را دوست دارم
نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !
من ای حس مبهم تو را دوست دارم
سلامی صمیمی تر از غم ندیدم
به اندازه ی غم تو را دوست دارم
بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم : تو را دوست دارم
جهان یک دهان شد همآواز با ما :
تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم .
نوشته شده توسط رضا در 18:27 | | لینک به این مطلب
